لغت نامه دهخدا
رمکی. [ رَ م َ ] ( ص نسبی ) رَمان. رم کننده:
پند بپذیر و چو کره رمکی سخت مرم
جاهل از پند حکیمان رمد و کره ز شیب.ناصرخسرو.
رمکی. [ رَ م َ ] ( ص نسبی ) رَمان. رم کننده:
پند بپذیر و چو کره رمکی سخت مرم
جاهل از پند حکیمان رمد و کره ز شیب.ناصرخسرو.
رم کننده، حیوانی که زود رم می کند و می گریزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پند بپذیر و چو کرهٔ رمکی سخت مرم جاهل از پند حکیمان رمد و کره ز شیب