راه پیمودن

لغت نامه دهخدا

راه پیمودن. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( مص مرکب ) طی مسافت کردن. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). راه نوردیدن. سفر کردن. ( ناظم الاطباء ). راه را طی کردن. ( فرهنگ نظام ):
بسکه فرش راه کویش بود چشم انتظار
همچو میل سرمه عاشق راه پیمودی به چشم.شفیع اثر ( از بهار عجم ).دوستدار خلق شو تا مردمت گیرند دوست
هر که راه مهر پیماید خدایش رهبر است.ملک الشعراء بهار.ایا نسیم صبا ای برید جان آگاه
ز طوس جانب ری این زمان بپیما راه.ملک الشعراء بهار.- پیمودن راههای بسیار؛ کنایه است از اندیشه ٔگوناگون کردن. ( یادداشت مؤلف ):
همه شب شاه شاهان تا سحرگاه
از اندیشه همی پیمود صد راه.( ویس و رامین ).

فرهنگ فارسی

طی مسافت کردن. راه نور دیدن. راه را طی کردن.

جمله سازی با راه پیمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بکویت راه پیمودن که یابد بباب القصر اذ کثرت قتلاک

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز