راه شاه
مترادفها
جاده شاهی، مسیر پادشاه
لغت نامه دهخدا
راه شاه. ( اِ مرکب ) مقلوب شاه راه. یعنی مردی که براهها شدن پیشه او بود و او بدین کار شاه بود. ( از لغت فرس اسدی ) ( از فرهنگ نظام ):
به راه اندر همی شد راه شاهی
رسید او تا بنزد پادشاهی.رودکی ( از فرس اسدی ). || مسافر بزرگوارو عظیم القدر. ( ناظم الاطباء ). || شاهراه که راه پهن و بزرگ و عام است. ( آنندراج ) ( برهان ). راه پهن وسیع مسلوک. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی متعلق بکتابخانه مؤلف ). بمعنی شاهراه است. ( فرهنگ اوبهی ).راه فراخ. جاده. ( صحاح الفرس ):
به راه شاه نیاز اندرون سفر مسگال
که مرد کوفته گردد بدین راه اندر سخت.رودکی.و رجوع به ماده شاهراه و ترکیب راه شاه در ذیل ماده راه بمعنی طریق شود.
فرهنگ فارسی
مقلوب شاه راه. یامسافر بزرگوار و عظیم القدر.
جمله سازی با راه شاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به تو شادم ار باشی ایدر دو ماه برآساید از راه شاه و سپاه
💡 جهان که مرحله تنگ شاهراه فناست درو مجوی اقامت که راه شاه و گداست
💡 همی رفت یک ماه پویان به راه به رنج اندر از راه شاه و سپاه
💡 کشیدن سر از راه شاه بلند نگر، تا چه بار آورد جز گزند
💡 به جایی بروبر ندیدند راه فروماند از راه شاه و سپاه
💡 سرو جان ما جمله در راه شاه رود،رو نه بیچیم ز آوردگاه