لغت نامه دهخدا
راع. [ عِن ْ ] ( ع ص، اِ ) راعی. این کلمه اعلال شده راعی است. رجوع به راعی در همین لغت نامه شود.
راع. [ عِن ْ ] ( ع ص، اِ ) راعی. این کلمه اعلال شده راعی است. رجوع به راعی در همین لغت نامه شود.
راعی. این کلمه اعلال شده راعی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برین باستان راع و کوه بلند کده ساختید از نهیب گزند
💡 یزاحمون علی استیطاف کعبته ملائک السبع من راع و مبتهل
💡 کلکم راع نبی چون راعیست خلق مانند رمه او ساعیست
💡 ز لاله باغ را دارد پر از بیجاده گون رایت ز سبزه راع را دارد پر از فیروزه گون خرمن