لغت نامه دهخدا
راست کرداری. [ ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل راست کردار. درستکاری. صحت عمل. راستکار بودن:
چون در او بود راست کرداری
خواب او گشت قفل بیداری.اوحدی.و رجوع به راست کردار شود.
راست کرداری. [ ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل راست کردار. درستکاری. صحت عمل. راستکار بودن:
چون در او بود راست کرداری
خواب او گشت قفل بیداری.اوحدی.و رجوع به راست کردار شود.
عمل راست کردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو ایران را قوی کردی بفضل راست کرداری تو توران را قوی کردی بجود و نیک پیمانی
💡 اگر راست کرداری و راست گوی ربودی به چوگان اخلاص، گوی
💡 چون درو بود راست کرداری خواب او گشت قفل بیداری