راز داشتن

لغت نامه دهخدا

راز داشتن. [ ت َ] ( مص مرکب ) داشتن سرّ. دارا بودن راز:
هر دشمنی که کین تو بر سینه راز داشت
شد بر زبان خنجر تو رازش آشکار.سوزنی.هر دانه ای که در صدف سینه راز داشت
از کام و از زبانش بکلک و بنان رسید.سوزنی.- راز داشتن چیزی از کسی؛ پنهان کردن آن، مستور داشتن آن:
مراشاه کرد از جهان بی نیاز
سزد گر ندارم من از شاه رازدقیقی.ششم هر که آمد ز راه دراز
همی داشت درویشی خویش راز.فردوسی.چو هنگامه زادن آمد فراز
ز شهر و ز لشکر همی داشت راز.فردوسی.

فرهنگ فارسی

داشتن سر. دارا بودن راز. یا راز داشتن چیزی از کسی پنهان کردن آن مستور داشتن آن.

جمله سازی با راز داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود ما راز داشتن گنج زر، آدم نشود

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز