لغت نامه دهخدا
خشت خشت. [ خ ِ خ ِ ] ( اِ صوت ) خش خش و آن صوت کاغذ و جامه و غیر آن است:
خشت خشت موش در گوشش رسید
خفت مردی شهوتش کلی رمید.مولوی ( مثنوی ).
خشت خشت. [ خ ِ خ ِ ] ( اِ صوت ) خش خش و آن صوت کاغذ و جامه و غیر آن است:
خشت خشت موش در گوشش رسید
خفت مردی شهوتش کلی رمید.مولوی ( مثنوی ).
= خش خش: خشت خشت موش در گوشش رسید / خفت مردی، شهوتش کلی رمید (مولوی: ۸۹۶ ).
( اسم ) صدای جویدن موش و مانند آن (( خشت خشت موش در گوشش رسید ) ) ( مثنوی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن که شدّاد در ایوان ز زرافکندی خشت خشت ایوان شه اکنون ز سر شدّادست
💡 ور بهشت آمد سرایت خشت خشت همچو شدادت کشند اندر بهشت