داع

لغت نامه دهخدا

داع. ( اِ )آنکه شاعر و قائل نام خود نویسد. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). در فرهنگها مانند سروری و برهان قریب بهمین معنی «داغ » با غین معجمه آمده است. رجوع به داغ شود.
داع. [ عِن ْ ] ( ع ص، اِ ) داعی. رجوع به داعی شود.

فرهنگ فارسی

آنکه شاعر و قائل نام خود نویسد

جمله سازی با داع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هاد الی الاولی بهدی مختف داع الی المولی بصوت عال

💡 کسی کز لذت طاعت بود محروم من ضامن که بگذارند در جنت ولی با داع حرمانش

💡 بآب چشم و رنگ زرد و داع بندگی بر دل که در کاراست ما را نیست حاجت حقتعالی را

💡 تو را گفتم ز صبح وصل مهرافروزتر باشی نه کز داغ و داع دوستان دلسوزتر باشی

💡 توئی منطق حق و فرمان مطلق الی الحق داع و بالحق ناطق

💡 ادعوک راجیاً و انادیک فاستجب یا من یجیب دعوه داع اذا دعا

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز