خانه یکی

لغت نامه دهخدا

خانه یکی. [ ن َ / ن ِ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) باشندگان در یک خانه. ( ناظم الاطباء ). همخانه. ( آنندراج ). نعت است برای ساکنان در یک خانه:
بنگر قلمتراش چه با خانه میکند
از همدمان خانه یکی در امان مباش.تأثیر ( ازآنندراج ). || ( اِ مرکب ) یار. رفیق. همدم. ( ناظم الاطباء ). بسیار صمیمی. سخت صمیمی با یکدیگر.
- خانه یکی بودن؛ سخت خودمانی و دوست صمیمی بودن، سخت باهم گستاخ بودن.

فرهنگ فارسی

باشندگان در یک خانه همخانه

جمله سازی با خانه یکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر آن دو خانه یکی را به نقد بستانم به نقد می‌نشوم با هزار غصه دوچار

💡 همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور

💡 کو در این خانه یکی سوخته مفتونی که به شب‌ها شنود ناله مفتون دگر

💡 اندر آن خانه یکی آیینه‌دان هر دو عالم را از آن آیینه دان

💡 ماه در هفت فلک خانه یکی دارد و بس زحل نحس ز من راست به یک جا دو سرای

💡 در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه که کجا می‌روی ای خواجه، همه خانه یکی است

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز