دیدان

لغت نامه دهخدا

دیدان. ( اِ ) نام اول ماه از زمستان. ( آنندراج ).
دیدان. ( ع اِ ) ج ِ دودة. ( تاج العروس ). کرمان. کرمها:
سده و دیدان و استسقاء و سل
کسر و ذات الصدر و لدغ و درد دل.مولوی.رجوع به دوده شود.
دیدان. [ دَ ی َ ] ( ع اِ ) ددن. دد. دداً. دَیْد. بازی. ( منتهی الارب ). لهو و لعب. ( از اقرب الموارد ).
دیدان. [ دَ ]( اِخ ) ددان. مطابق العلا. نام محلی است در حجاز عربستان سعودی که در تورات از آن یاد شده است و العلا واحه ای است در قسمت شمالی حجاز عربستان سعودی که در قدیم پاسگاه اصلی شمالی دولت سبا بود و در اطراف آن کتیبه های فراوان مربوط به تمدن عرب قبل از اسلام کشف شده است. ( از دائرة المعارف فارسی ). شهر زیبایی بوده است در راه بلقا از ناحیه حجاز. ( از معجم البلدان ).
دیدان. ( اِخ ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومه شهرستان ارومیه با 241 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ عمید

خوی، عادت، روش.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع دوده ( دود ) کرمها.
ددان. نام محلی است در حجاز عربستان سعودی که در تورات از آن یاد شده است.

جمله سازی با دیدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون داغ دیدان به ملامت جنگ در حلقهای زلف معنبر زد

💡 تو دانی شاه قدست همنشین است تدانی انت دیدان الادانی

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز