لغت نامه دهخدا
دشمن رو. [ دُ م َ ] ( ص مرکب ) به صورت دشمن. دشمن روی. و رجوع به دشمن روی شود.
- دشمن رو کردن؛ خصم گونه کردن:
تو رواداری خداوند سنی
که مرا مبغوض و دشمن رو کنی.مولوی.
دشمن رو. [ دُ م َ ] ( ص مرکب ) به صورت دشمن. دشمن روی. و رجوع به دشمن روی شود.
- دشمن رو کردن؛ خصم گونه کردن:
تو رواداری خداوند سنی
که مرا مبغوض و دشمن رو کنی.مولوی.
۱. به صورت دشمن، مانند دشمن.
۲. [مجاز] کسی که مردم از دیدن او نفرت داشته باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اصفهان تا چند صائب سرمه در کارم کند زین زمین حرف دشمن رو به کاشان میکنم
💡 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند چونک رد خلق کردش عشق رو با او کند
💡 جمعی از مؤمنان میگفتند: بعد از این هر وقت با دشمن رو به رو شویم پشت نخواهیم کرد و فرار نمیکنیم ولی در روز احد فرار کردند تا آنجا که پیشانی پیامبر و دندان مبارک او شکسته شد.
💡 گویی که فلانی را ببرید ز من دشمن رو ترک فلانی گو تا بیست فلان بینی