خجیدن

لغت نامه دهخدا

خجیدن. [ خ َ دَ ] ( مص ) فراهم آمدن. فراهم آوردن. جمع شدن. جمع کردن. ( از ناظم الاطباء ). مجتمع گردیدن. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

= خزیدن

جمله سازی با خجیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قضا را بازوی چرخش خجیدن به اندامش کشیدن صعب کار است