کینه ورز

لغت نامه دهخدا

کینه ورز. [ ن َ / ن ِ وَ ] ( نف مرکب ) کینه دار. کینه کش. کینه ور. ( آنندراج ). کینه گزار. کینه جو. و رجوع به کینه ورزی و کینه ورزیدن شود.

فرهنگ فارسی

کینه دار ٠ کینه کش ٠ کینه ور ٠ کینه گزار ٠ کینه جو ٠

جمله سازی با کینه ورز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواهی بمهر باش بما خواه کینه ورز خود دانی و خدای کسی در دل تو نیست

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز