کینه گزار

لغت نامه دهخدا

کینه گزار. [ ن َ / ن ِ گ ُ ] ( نف مرکب ) انتقامجو. انتقام طلب. منتقم. که انتقام به جای آورد:
تو بدکننده خود را به روزگار سپار
که روزگار تو را چاکری است کینه گزار.فرخی.به چاشتگاه ملک بی کمر میان سپاه
برفت بر دم آن جنگجوی کینه گزار.فرخی.مبارک آمد روز و مساعد آمد یار
سلاح کینه بیفگند چرخ کینه گزار.؟ ( از سندبادنامه ).و رجوع به کین گرفتن شود.

فرهنگ فارسی

انتقامجو ٠ انتقام طلب ٠ منتقم ٠ که انتقام بجای آورد ٠

جمله سازی با کینه گزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برون آمد از کینه که نام دار ابا نام داران خنجر گزار

💡 عیان چو شعله شمعش سنان کینه گزار اگر چه شعله آل علم چو برق افروخت

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز