کینه ورزی

لغت نامه دهخدا

کینه ورزی. [ ن َ / ن ِ وَ ] ( حامص مرکب ) کینه گزاری. کینه وری. حالت و چگونگی کینه ورز. کینه جویی. کینه خواهی. رجوع به کینه ورز و مدخل بعد شود.

فرهنگ فارسی

کینه گزاری ٠ کینه وری ٠ حالت و چگونگی کینه ورز ٠ کینه جویی کینه خواهی ٠

جمله سازی با کینه ورزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درپای قهر حق ز چه‌رو موج زن نگشت زبن کینه‌هاکه رفت به دریای رحمتش

💡 مشرق مهر بود سینه بی کینه ما صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما

💡 چو این جنگ از کینه پرمایه بود بساط جدل طی نمی گشت زود

💡 با تو دشمن نکند آنچه کند کینه او زنگ آئینه دل کینه دشمن باشد

💡 کجا داد و بیداد نزدت یکیست جز از کینه گستردنت رای نیست

💡 همه دشت کین سر بد و یال و گوش برآمد به گردون به کینه خروش

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز