لغت نامه دهخدا
ذات اوهام. [ ت ُ اَ ] ( اِخ ) نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند یکهفته بدانجا مقام کردند:
بیک هفته آنجاش آرام بود
کجا نام او ذات اوهام بود.اسدی.
ذات اوهام. [ ت ُ اَ ] ( اِخ ) نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند یکهفته بدانجا مقام کردند:
بیک هفته آنجاش آرام بود
کجا نام او ذات اوهام بود.اسدی.
نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یک کوهشان جای آرام بود کجا نام او ذات اوهام بود