لغت نامه دهخدا
دست چرب. [ دَ چ َ ] ( ص مرکب ) معاون. || صاحب مکنت. || ( به اضافه ) کنایه از صاحب مکنت. || مددکننده. اعانت کننده. رجوع به این ترکیب ذیل دست شود.
دست چرب. [ دَ چ َ ] ( ص مرکب ) معاون. || صاحب مکنت. || ( به اضافه ) کنایه از صاحب مکنت. || مددکننده. اعانت کننده. رجوع به این ترکیب ذیل دست شود.
سود و نفعی که از کسی به دیگری برسد: دراین زمانه که امید دست چربی نیست / مگو چراغ ز خود روغنی برون آرد (صائب: لغت نامه: دست ).
معاون یا صاحب مکنت یا کنایه از صاحب مکنت. یا مدد کننده اعانت کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکش منت ز دست چرب این سنگین دلان صائب که روغن می کشد از دانه ریگ روان سودا