درش

لغت نامه دهخدا

درش. [ دَ ] ( اِ ) پایگاه و طویله اسبان. ( برهان ) ( آنندراج ):
جای علفش نه زین کهن درش
از خوشه چرخ و گوشه عرش.خاقانی ( در صفت براق ).|| در فرس باستان ( هخامنشی ) به معنی جرأت کردن و جسارت ورزیدن است. ( یسنا ص 136 ).
درش. [ دَ رَ ] ( اِ ) نوعی ازخیار است و آن باریک و دراز می شود. ( برهان ) ( از آنندراج ). نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند. ( الفاظالادویه ) ( جهانگیری ). و رجوع به درشی شود.

فرهنگ عمید

طویله، اسطبل، جایگاه اسبان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی خیار باریک و دراز.
نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند

جمله سازی با درش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خان جم جاه فلک رتبه حسین آنکه گرفت دولت از خاک درش منصب عالی شأنی

💡 جوی زخاک درش را بها همی کردم فزون ز صد گهر شاهوار می آمد

💡 خاک درش خزاین ارواح دان چرخ فیض کفش معادن اجساد زای خاک

💡 برآورد بت خانه ای زو به ماه درش جزع رنگین سپید و سیاه

💡 مه سپهر جلال انک خاکبوس درش بود بعین رضا اختیار مردم چشم

💡 از گریبان دل ار، پرتو صبحی پیداست بوسه بر خاک درش در دل شب‌ها زده‌ایم

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز