دان مرغ

لغت نامه دهخدا

دان مرغ. [ ن ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چینه. دانه که بمرغان دهند. || ته غربالی. ته غربیلی. فضول از دانه های مختلف که از بوجاری گندم و جو و حبوب دیگر بدست آید. زیرغربالی. حصل. حصالة. || برف خوره. تگرگهای ریزه در زمستان پس از برف. تگرگ ریز چون ماشی و خردتر که گاهی بزمستان افتد. سرماریزه. سرماریزگی. بژپشنگک. بژ.

فرهنگ فارسی

چینه دانه که بمرغان دهند

جمله سازی با دان مرغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهر جانور پاک دان مرغ مرگ که هستیم با او چو با باد برگ

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز