داد پناه

لغت نامه دهخدا

دادپناه. [ پ َ ] ( ص مرکب ) ملجاء و ملاذ عدل. عدالت پناه:
با گروهی ز خاصگان سپاه
کرد نخجیر شاه دادپناه.سنائی.

فرهنگ فارسی

ملجا و ملاذ عدل

جمله سازی با داد پناه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر که با درگه او داد پناه از حدثان ایمن از حادثه چون صید حریم حرم است

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، از فرمانروایانی که به نیازمندان کمک می‌کردند، به عنوان داد پناه یاد می‌شود که سایه عدالت و حمایت خود را بر سر مردم می‌گستراندند.

💡 آن مرد نجیب و داد پناه، با فراهم کردن پناهگاه برای آوارگان جنگ، نشان داد که انسانیت فراتر از مرزهای سیاسی و نژادی در قلب او جاری است.

💡 ای داد پناه و یاور درماندگان، در روزهای سخت و بی‌کسی، تنها امید رنج‌کشیدگانی بودی که هیچ کس دیگری را برای کمک و حمایت خود نداشتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران