لغت نامه دهخدا
رعیت پناه. [ رَ عی ی َ پ َ ] ( ص مرکب ) که پناه رعیت باشد. که برای ملت و رعیت ملجاء و پناهگاه باشد:
رعیت پناها دلت شاد باد
به سعیت مسلمانی آباد باد.سعدی.خردمند شاها رعیت پناها
که مخصوص بادی به تأیید سرمد.سعدی.
رعیت پناه. [ رَ عی ی َ پ َ ] ( ص مرکب ) که پناه رعیت باشد. که برای ملت و رعیت ملجاء و پناهگاه باشد:
رعیت پناها دلت شاد باد
به سعیت مسلمانی آباد باد.سعدی.خردمند شاها رعیت پناها
که مخصوص بادی به تأیید سرمد.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شوند اکنون بجاه تو رعیت در پناه تو چو اهل جنت آسوده ز گوناگون بلا و شر
💡 در پناه سدهٔ جاه رعیتپرورش بر عقاب آسمان فرمان دهد کبک دری
💡 دانست شاه عالم هرجا که او رود باشد ازو رعیت در امن و در پناه
💡 گر رعیت و گر سپاه ویاند همه آسوده در پناه ویاند
💡 ملک گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.