خنکا

لغت نامه دهخدا

خنکا. [ خ ُ ن ُ ] ( صوت ) خوشا. ( برهان قاطع ). چقدر خوش. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. سرمای ملایم و مطبوع، خنکی.
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] خوشی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تحسین را رساند خوشا. نیکا.

جمله سازی با خنکا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر این است فضل اهل هنر خنکا آن کسی که بی هنر است

💡 چو ز ابرام لبم دست ملک فارغ شد گفت بختم خنکا موزه بنه کفش بخواه

💡 جز صبا نیست بریدی که برد نامه به دوست خنکا باد صبا گر نکند دم سردی

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز