خردپیشه
مترادفها
خردمند، عاقل، دانا، هوشمند، فرزانه
متضادها
احمق، نادان، بیخرد
لغت نامه دهخدا
خردپیشه. [ خ ِ رَ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) عاقل. خردمند. ( از ناظم الاطباء ). آنکه در کارها از راهنمایی های عقل پیروی کند:
بار این بند گران تا کی کشد
این خردپیشه روان ارجمند؟ناصرخسرو.ای خردپیشه حذر دار از جهان
گر بهوشی پند حجت کار بند.ناصرخسرو.راست خوهی هیچ خردپیشه را
نیست بدین منزلت و پایه...َر.سوزنی.
فرهنگ عمید
= خردمند
فرهنگ فارسی
عاقل خردمند
جمله سازی با خردپیشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کای خردپیشه ی انصاف آیین کت در اقلیم هنر نیست همال
💡 گفت خردپیشه که خاموش باش شرح دهم یک دو سخن گوش باش
💡 پنهان ز همه عالم گرمابه زده هر دم هم پیر خردپیشه هم جان جوان ای جان
💡 در دوران باستان، پادشاهان خردپیشه با استفاده از مشورت با بزرگان و دانشمندان، توانستند سرزمینهای وسیعی را با عدالت و تدبیر مدیریت کرده و رفاه را به مردمشان برسانند.
💡 یک انسان خردپیشه همواره پیش از تصمیمگیریهای بزرگ، تمام جوانب مختلف مسئله را با دقت بررسی میکند تا کمترین آسیب و بیشترین سود را برای جامعه به همراه داشته باشد.
💡 برای رسیدن به موفقیتهای پایدار در زندگی، لازم است که فردی خردپیشه باشیم و از هیجانات زودگذر دوری کرده و به دنبال خرد و دانش در هر موقعیتی باشیم.