خانه کردن

لغت نامه دهخدا

خانه کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قایم شدن. مکان گرفتن. اقامت کردن. ( آنندراج ):
اعتمادش بود از روی قیاس
خانه نتوان کرد در کوی قیاس.مولوی.یعنی خلاف رأی خداوند حکمت است
امروز خانه کردن و فردا تحولی.سعدی.در دلم تا ماه حسنش کرد امشب خانه ای
ابر نیسان شد دو چشم از گریه ٔمستانه ای.میرزاصدر( از آنندراج ). || خانه ساختن. خانه درست کردن:
ای آنکه خانه بر ره سیلاب میکنی
بر خاک رودخانه نباشد معولی.سعدی.مکن خانه بر راه سیل ای غلام
که کس را نگشت این عمارت تمام.سعدی ( بوستان ).|| خانه کردن آتش؛ پوشیده ماندن آتش و توسع یافتن آن چنانکه کس نبیند جای آنرا. || خانه کردن کمان؛ کج شدن گوشه های کمان از وضع اصلی خود. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ فارسی

قایم شدن مکان گرفتن

جمله سازی با خانه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در رهگذر سیل، خانه کردن بیرون شدن از خط اعتبار است

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز