خانه خانه
مترادفها
خانه به خانه
لغت نامه دهخدا
خانه خانه. [ ن َ / ن ِ / ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) تخلخل. متخلخل. سوراخ سوراخ. ( ناظم الاطباء ). || بسیاربسیار. ( آنندراج ):
ز گیسو نافه نافه مشک می بیخت
ز خنده خانه خانه قند میریخت.نظامی.با مظهری امروز بویرانه خویش
بودیم بفکر دل دیوانه خویش
ابر کرمی موج زد و پر کردیم
از مدح تو خانه خانه کاشانه خویش حیاتی گیلانی ( از آنندراج ). || حجره حجره. ( ناظم الاطباء ). با خانه های متعدد. چون: «صفحه شطرنج و نرد خانه خانه است »، یعنی به اجزائی غالباً مربع و متساوی قسمت شده است، شطرنجی شکل. || خانه بخانه:
شهرشهر و خانه خانه قصد کرد
نی رگش جنبید و نی رخ گشت زرد.مولوی.
فرهنگ فارسی
تخلخل متخلخل
جمله سازی با خانه خانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بجستم خانه خانه یافتم بیچاره را در یکی کنجی به ناله کی خدا اندر سجود
💡 سعد و نحس اندر دلت مهمان شود چون ستاره خانه خانه میرود
💡 مرا که دل حرم خاص جاودانه تست مکن خراب خدا را که خانه خانه تست
💡 در بزن کان در آستانه اوست بیگمان شو که خانه خانه اوست
💡 نه خانه خانه ی خیلِ خیالِ طلعتِ توست به فضل خود چه شود خانه گر بیارایی
💡 دلش چو خانه زنبور خانه خانه شده است ترنج بی سر و پای فلک نشانه کیست؟