خانه برانداز. [ ن َ / ن ِ ب َ اَ ] ( نف مرکب ) مسرف. متلف. ( ناظم الاطباء ). کنایه از کسی که هرچه داشته باشد همه را پاک به باد دهد خواه از آن خود باشد خواه از آن دیگری. و این در مقابل خانه نگهدارباشد. ( آنندراج ). ولخرج. مبذر. || خراب کننده خانه. خانه خراب کن. ( شرفنامه منیری ). ویران کننده خانه. خانه کن. خانه روب. ویران کننده. از بین برنده. نابودکننده. چون، جنگهای خانه برانداز: حالیا خانه برانداز دل و دین من است تا هم آغوش که میباشد و همخانه کیست ؟حافظ.|| مسافر. سیاح. ( از ناظم الاطباء ). معشوق. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ).
فرهنگ عمید
کسی که خانه و زندگانی خود یا دیگری را بر باد دهد. امری یا چیزی که باعث نابود شدن و از بین رفتن خانواده بشود. * خانمان برانداز، دودمان برانداز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه خانه و خانمان شخص را بر باد دهد. ۲ - معشوق محبوب.
جمله سازی با خانه برانداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست آخر ای خانه برانداز سرای تو کجاست؟
💡 چون آبگینه در دل عاشق شکست خورد جامی که با تو خانه برانداز می گرفت
💡 هزار خانه توان در ره فراغت ساخت چو عشق خانه برانداز نام و ننگ شود
💡 دیدیم که در میکده هم شاهد و ساقیست آن خانه برانداز که در خانه ما بود
💡 چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم هر چند انجام ندارد ز چه آغاز کنم؟
💡 شد شیشه ام زباده گلرنگ موج گل تا جلوه کرده خانه برانداز بلبل است