لغت نامه دهخدا
زاده شدن. [ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )متولد شدن. بوجود آمدن. رجوع به زاده و زادن شود.
زاده شدن. [ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )متولد شدن. بوجود آمدن. رجوع به زاده و زادن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناپلئون سوم پس از چند رویداد نزدیک به هم بسیار شاد و خشنود گشته بود؛ نخست جنگ کریمه که پس از صلح روسیه را از دریای سیاه دور نگاه داشته بود، و دیگر زاده شدن اوژن بوناپارت که نشان از این میداد که پادشاهیاش پس از او بیجانشین نخواهد ماند.
💡 میتراس از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیر و کمان در دست. برخی زاده شدن میتراس از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میتراس به هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش بر دایرهٔ بروج قرار گرفته است.