خارچین

لغت نامه دهخدا

خارچین. ( اِ مرکب ) آنچه برای محافظت گرد باغ و زراعت و دیوارخانه از خار و چوب بند سازند برای عدم دخول مردم و حیوانات موذیه. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
چنان باغی کزو گلچین نیارد گل برون بردن
نه آن باغی که باید خارچین از بیم دزدانش.عرفی ( از آنندراج ).رجوع به خار شود.
|| ( ص مرکب ) که خار بیرون آرد:
آن حکیم خارچین استاد بود
دست میزد جابجا می آزمود.مولوی.|| منقاش. ( زمخشری ). منماص. ( زمخشری ).

فرهنگ عمید

= خاربست

فرهنگ فارسی

آنچه برای محافظت گرد باغ و زراعت و دیوار خانه از خار و چوب بند سازند برای عدم دخول مردم و حیوانات موذیه.

جمله سازی با خارچین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان باغی کزو گلچین نیارد گل برون بردن نه آن باغی که یابد خارچین از بیم دورانش

💡 از مژه دیده ارغوان زارست در این باغ خارچین نشده

💡 ز خارخار غم تو چو خارچین گردم ز نرگس و گل صدبرگ احتراز کنم

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز