لغت نامه دهخدا
( قتلة ) قتلة. [ ق ِ ل َ ] ( ع مص ) قتل. کشتن. ( منتهی الارب ). رجوع به قتل شود.
قتلة. [ ق ِل َ ] ( ع اِ ) هیأت کشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قتلة. [ ق َ ت َ ل َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قاتل.
( قتلة ) قتلة. [ ق ِ ل َ ] ( ع مص ) قتل. کشتن. ( منتهی الارب ). رجوع به قتل شود.
قتلة. [ ق ِل َ ] ( ع اِ ) هیأت کشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قتلة. [ ق َ ت َ ل َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قاتل.
= قاتل
جمع قاتل
( صفت ) جمع قاتل: قتله حسین بن علی ع.
[ویکی الکتاب] معنی قَتَلَهُ: او را کشت
ریشه کلمه:
قتل (۱۷۰ بار)ه (۳۵۷۶ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ سخن باز بوعید و تهدید جهودان باز آورد گفت هر چند این پیغامبران ما نشانهای روشن نمودند و معجزههای صادق آشکارا کردند، امّا آن جهودان از خود رائی قدم بیرون ننهادند، بر آنچه دل ایشان خواست قبول کردند و آنچه نخواست بگذاشتند و نه پذیرفتند، لا جرم بد سرانجامی که سرانجام ایشانست و بد جایگاهی که مقام ایشانست. مصطفی ع گفت: «اشتدّ غضب اللَّه علی من قتل نبیّا و علی من قتله نبی»
💡 فان قیل کان ذلک منه کبیرة او صغیرة، قلنا لا بل کانت صغیرة لانّه لم یقصد قتله و لم یعلم انّ تلک الوکزة تؤدّی الی القتل فان قیل لم استغفر و قال: ظَلَمْتُ نَفْسِی قلنا لانّه ارتکب صغیرة و یجب الاستغفار و التّوبة عن الصّغیرة لانّه اذا لم یتب صار مصرّا علیه و الاصرار علیه یصیّره کبیرة لقوله: لا صغیرة مع الاصرار و لا کبیرة مع الاستغفار.