فاح

لغت نامه دهخدا

فاح. ( ع اِ ) بوی خوش. رجوع به فائح شود.

جمله سازی با فاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بده ساقی که گل برقع برافکند و فاح الرّوض و ابتسم الاقاحی

💡 نسیمی آید از کوئی تو گوئی شمیم فاح من روض الجنانی

💡 غن لی دورا، فقد دار القدح والصبا قد فاح والقمری صدح

💡 لقد فاح الربیع و دار ساقی وهب نسیم روضات العراق

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران