ضعاف
مترادفها
ضعیفها، ناتوانها
متضادها
قویها، قدرتمندان
لغت نامه دهخدا
ضعاف. [ض ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ضعیف. ( منتهی الارب ):
ماند صوفی با بنه و خیمه ضِعاف
فارِسان راندند تا صف مصاف.مولوی.
ضعاف. [ ض ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ضعوف. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
= ضعیف
فرهنگ فارسی
جمع ضعیف
جمع ضعوف
جمله سازی با ضعاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بسی گفتم و از صد یکی نشد گفته ازآن ثنا که با ضعاف آن سزاواری
💡 جود میجوید گدایان و ضعاف همچو خوبان کآینه جویند صاف