لغت نامه دهخدا
صبح فش. [ ص ُ ف َ ] ( ص مرکب ) مانند صبح. همانند صبح:
زآنکه برهنگی بود زیور تیغ صبح فش
صبح برهنه می کند بر تن چرخ زیوری.خاقانی.
صبح فش. [ ص ُ ف َ ] ( ص مرکب ) مانند صبح. همانند صبح:
زآنکه برهنگی بود زیور تیغ صبح فش
صبح برهنه می کند بر تن چرخ زیوری.خاقانی.
مانند صبح، همانند صبح.
( صفت ) مانند صبح همچون بامداد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زآنکه برهنگی بود زیور تیغ صبح فش صبح برهنه میکند بر تن چرخ زیوری