لغت نامه دهخدا
صادع. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صَدْع. || قاضی. داور. ( اقرب الموارد ). || شارع: علی صادعها السلام. || جبل ٌ صادع کصاحب؛ کوه رونده در زمین به درازا. سیل ٌ صادع و واد صادع کذلک. || الصبح الصادع؛ بامداد روشن. ( منتهی الارب ).
صادع. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صَدْع. || قاضی. داور. ( اقرب الموارد ). || شارع: علی صادعها السلام. || جبل ٌ صادع کصاحب؛ کوه رونده در زمین به درازا. سیل ٌ صادع و واد صادع کذلک. || الصبح الصادع؛ بامداد روشن. ( منتهی الارب ).
روشن.
نعت فاعلی از صدع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و قام رسول الله فیک بمعشر و صادع بالوحی الجلیل و خاطبا