سازکرده
مترادفها
ساختهشده، ایجادشده
لغت نامه دهخدا
سازکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کوک کرده ( ساز ):
بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
دروازه بلا را بر خلق باز کرده.مولوی.|| آماده. ساخته.
فرهنگ عمید
ساخته و آماده.
جمله سازی با سازکرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده دروازه بلا را بر عشق باز کرده