لغت نامه دهخدا
ساززن. [ زَ] ( نف مرکب ) سازنواز. سازنده. شکافه زن:
بمرگم نیاید کس از مرد و زن
بغیر از مغنی و جز ساززن.؟رجوع به ساز شود.
ساززن. [ زَ] ( نف مرکب ) سازنواز. سازنده. شکافه زن:
بمرگم نیاید کس از مرد و زن
بغیر از مغنی و جز ساززن.؟رجوع به ساز شود.
کسی که ساز می زند، نوازنده.
( صفت ) ۱ - کسی که ساز زند نوازنده. ۲ - تار زن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زخمه به تار ساز زن باده بساتگین بریز قافلهٔ بهار را انجمن انجمن نگر