زخم خورده

لغت نامه دهخدا

زخم خورده. [ زَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مجروح و آنکه جراحت بر وی وارد آمده و زده شده باشد. و بدین معنی است زخم چین. ( از ناظم الاطباء ). کتک خورده. مضروب. مصدوم. ضربت دیده. صدمه دیده. جراحت برداشته. تیر خورده:
بگرفتندمرو را در حال
کرد ازو میر زخم خورده سوال.سنائی ( حدیقه ).بسکه در خاک تندرستان را
دفن کردیم و زخم خورده نمرد.سعدی ( گلستان ).غم نیست زخم خورده راه خدایرا
دردی چه خوش بود که حبیبش کند دوا.سعدی.ناگهان ناله ای شنید از دور
کآمد از زخم خورده رنجور.نظامی.غلطید چو آب خسته کرده
پیچید چو مار زخم خورده.نظامی.

فرهنگ عمید

زخمی، مجروح، آن که زخم و جراحت به بدنش وارد شده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه جراحت بر وی وارد آمده مجروح.

جمله سازی با زخم خورده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای عالم فراغ، مروت، که هست زان جان های زخم خورده ز پی دوان هنوز

💡 عنان تافت زو زخم خورده سوار بیامد به درگاه سالار زار

💡 چو زد پلنگ شب و روزت آب وحدت جوی که زخم خورده او را گریز نیست ز آب

💡 بی روی تو نگاهم صیدیست زخم خورده مژگان بود به چشمم تیر خلیده بی تو

💡 بردند داغ فتنه ی آخر زمان بخاک مرغان زخم خورده ی مفتون کربلا

💡 دل مجیر چو زر زخم خورده باد اگر معلق از غم هجرانش چون ترازو نیست

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز