ظرب

لغت نامه دهخدا

ظرب. [ ظَ رِ ] ( ع اِ ) سنگ برآمده تیزاطراف یا کوه پست گسترده یا کوه خرد و پشته. ج، ظِراب. || کوه تیزقُلّه در آسمان که نه وادی دارد و نه شکاف و همه آن سیاه است. || ( اِخ ) برکه ای است میان قرعاء و واقصه درراه مکّة. ( معجم البلدان ). || نام اسب رسول اکرم صلوات اﷲ علیه. || نام مردی است.
ظرب. [ ظُ رُب ب ] ( ع ص ) کوتاه بالای درشت و پرگوشت.
ظرب. [ ظَ رَ ] ( ع مص ) چفسیدن. التصاق. ملصق شدن. دوسیدن.

فرهنگ فارسی

چفسیدن. التصاق. ملصق شدن. دوسیدن.

جمله سازی با ظرب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچو آسان یافتم بر ملکت عالم ظفر کاشک بر ملک ظرب زانسان ظفر بودی مرا

💡 گرد وارستگی‌هکوی فنا باید بود خاک در دیدهٔ اندوه ظرب باید کرد

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز