راحت پاش
مترادفها
استراحتگاه، آسایشگاه
لغت نامه دهخدا
راحت پاش. [ ح َ ] ( نف مرکب ) پراکننده راحت. منتشرکننده آسایش و به مجاز آرام بخش. آسایش بخش:
بباغ رفتم تا خود چه حال پیش آید
که باد راحت پاش است و ابر شادی بار.عمادی ( از سندبادنامه ص 136 ).
فرهنگ فارسی
پراکنند. راحت. منتشر کنند. آسایش و به مجاز آرام بخش. آسایش بخش.
جمله سازی با راحت پاش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به باغ رفتم تا خود چه حال پیش آید که باد راحت پاش است و ابر لولو بار