حال گردان

لغت نامه دهخدا

حال گردان. [ گ َ ] ( نف مرکب ) نعت فاعلی از حال گرداندن. گرداننده و تغییردهنده حالها. || محوّل الأحوال. نعتی از نعوت خدای تعالی:
من نگویم که جز خدای کسی
حال گردان و غیب دان باشد.انوری.خاقانی امید را مکن قطع
از فضل خدای حال گردان.خاقانی.حال گردان تویی بهر سانی
نیست کس جز تو حال گردانی.نظامی.حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور.حافظ.

فرهنگ عمید

گردانندۀ حال، تغییردهندۀ حال و وضع.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - تغییر حال دهنده. ۲ - محول الاحوال خدا.

جمله سازی با حال گردان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حال ما در فرقت پیغمبر و اولاد او جمله می‏داند خدای حال گردان غم مخور

💡 حال گرداند جهان را از نو حال گردان جهان نعم الحال

💡 سنگ چون یاقوت شد، ایمن شود از انقلاب حال چرخ حال گردان از من مجنون مپرس

💡 چو آگه شد از حال گردان سپهر کی با یک دگرشان بپیوست مهر

💡 گر چو مردان حال مردان بایدت قرب وصل حال گردان بایدت

💡 هیچ نقشی را نمی گیرم به غیر از سادگی مهره موئین چرخ حال گردان نیستم

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز