جا گذاشتن

مترادف‌ها

فراموش کردن، رها کردن، بر جای گذاشتن

متضادها

برداشتن، همراه داشتن

لغت نامه دهخدا

جاگذاشتن. [گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) فراموش کردن چیزی در جائی. || نصب کردن: در را جا گذاشت؛ در را نصب کرد.

جمله سازی با جا گذاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیام شاعر چنین است: افراد به جستجوی فردی خود دست می‌زنند. باید با حقیقت زندگی بشری کنار بیایند که همان مرگ انسان است. اما زندگی بشری دیگری نیز هست که فردی نیست، و آن زندگی اجتماعی است. در تمدن مدرن است که بر جایگاه فرد و حقوق فرد تاکید می‌شود. در تمدن بابل بر ارزش‌های اجتماعی تاکید می‌شده است. شاعر می‌گوید فرد، یک‌روزه است که بدون بر جا گذاشتن اثری از بین می‌رود. اما زندگانی بشری که نمادش شهر است برای همیشه بر جا خواهد ماند.

💡 او در عجله‌ای که برای رسیدن به جلسه داشت، کیف دستی و مدارک بسیار مهم خود را در خانه جا گذاشت و مجبور شد سریع برگردد.

💡 گذشت سال‌ها و تغییرات زیاد، اما خاطرات شیرین دوران کودکی را در ذهن من جا گذاشته است که هر بار به آن‌ها فکر می‌کنم لبخند می‌زنم.

💡 این پروژه بزرگ با تمام چالش‌هایی که داشت، تجربه بسیار ارزشمندی را برای تیم مدیریتی و کارشناسان فنی شرکت در دنیای حرفه‌ای جا گذاشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران