باب الباب

لغت نامه دهخدا

باب الباب. [ بُل ْ ] ( اِخ ) الباب والابواب. ( آنندراج ). دربند شروان است. رجوع به باب الابواب شود:
کجا گریزم سوی عراق یا اران ؟
کجا روم سوی ابخاز یا به باب الباب ؟خاقانی.فرش چو خور مهتاب را آراست باب الباب را
چون در سه ظلمت آبرا انوار یزدان پرورد.خاقانی.بشروان گرکرم رنگی نمیداشت
به باب الباب هم بوئی ندارد.خاقانی.ازنهیب این چنین سد کوست فتح الباب فتح
سد باب الباب لرزان شد بزلزال فنا.خاقانی.
باب الباب. [ بُل ْ ]( اِخ ) لقب ملاحسین بشرویه ای است. رجوع به باب شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) در بند.

جمله سازی با باب الباب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرش چو خور مهتاب را اراست باب الباب را چون درسه ظلمت آب را انوار یزدان پرورد

💡 به شروان گر کرم رنگی نمی‌داشت به باب الباب هم بویی ندارد

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز