اب رخ

لغت نامه دهخدا

( آب رخ ) آب رخ. [ ب ِ رُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اعتبار. جاه. آبرو:
آب رخ زآب پشت بگریزد
کآب پشت آب رویها ریزد.سنائی.در جستن نان آب رخ خویش مریزید
در نار مسوزید روان از پی نان را.سنائی.خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز
کآن حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند.خاقانی.- آب رخ بردن کسی را؛ آبرو ریختن او را.، ابرخ. [ اَ رَ ] ( ع ص ) مردی که پشتش دررفته و سینه اش بیرون آمده باشد. مؤنث: بَرْخاء.

فرهنگ فارسی

( آب رخ ) ( اسم ) ۱ - آب رو آب روی خوی عرق. ۲ - آبرو اعتبار جاه. یا آب رخ کسی را بردن. آبروی او را ریختن عرض او را لکه دار کردن
اعتبار جاه آبرو

فرهنگ اسم ها

اسم: آبرخ (دختر) (فارسی) (تلفظ: abrokh) (فارسی: آبرخ) (انگلیسی: abrokh)
معنی: زیبا، لطیف، روشن، کسی که چهره ای مانند آب دارد

جمله سازی با اب رخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مجمر تن ز اخگر قلب از چه سوخت و اب رخ از این زر قلب از چه سوخت

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز