واژه «بیدار شدن» به معنای خارج شدن از خواب و بازگشت به حالت هوشیاری است. وقتی انسان بیدار میشود، بدن و ذهنش فعال شده و توانایی درک محیط و انجام کارهای روزمره را پیدا میکند. این فرآیند شامل فعال شدن مغز و آماده شدن بدن برای فعالیتهای روزانه است و معمولاً به صورت طبیعی یا به وسیله عوامل خارجی مانند نور و صدا رخ میدهد. بیدار شدن منظم نقش مهمی در سلامتی جسم و ذهن دارد و به تنظیم ساعت بیولوژیک کمک میکند. پس از آن، انسان قادر به تفکر، تصمیمگیری و برقراری ارتباط با دیگران میشود. به طور استعاری، بیدار شدن به معنی آگاهی یافتن، درک حقیقت یا شناخت واقعیتهای زندگی است. این بیداری ذهنی انسان را به سوی رشد فکری، اخلاقی و معنوی هدایت میکند. وقتی کسی از خواب غفلت بیدار میشود، آماده تغییر، یادگیری و مواجهه با چالشهای زندگی میشود. بیدار شدن نشانه آغاز یک روز جدید و فرصتی برای تجربه تازههاست. بنابراین، این واژه هم بعد جسمانی دارد و هم معنای استعاری عمیقی دربارهٔ آگاهی و خودشناسی انسان بیان میکند.
بیدار شدن
لغت نامه دهخدا
بیدار شدن. [ ش ُ دَ] ( مص مرکب ) از خواب برخاستن. ( ناظم الاطباء ). تیقظ.( ترجمان القرآن ). استیقاظ. ( المصادر زوزنی ). سر از خواب برداشتن. سر برگرفتن از خواب. سر از خواب برکردن. سر از خواب تهی شدن. از خواب درآمدن:
چو از خواب گودرز بیدار شد
ستایش کنان پیش دادار شد.فردوسی.ز آواز او شاه بیدار شد
دلش زان سخن پر ز تیمار شد.فردوسی.چو بیدار شد رستم تیزچنگ
جهان دید بر شیر درنده تنگ.فردوسی.احمد بگفت یکشب در روزگار معتصم نیمشب بیدار شدم و هر چند حیلت کردم خوابم نیامد. ( تاریخ بیهقی ).
بیدار شو از خواب و نگه کن که دگربار
بیدار شد این دهر شده بیهش و مدهوش.ناصرخسرو.در این میان کفشگر بیدار شد. ( کلیله و دمنه ).
- بیدار شدن درخت؛ شکوفه های خرد آوردن درخت در آخر زمستان و اوایل بهار. ( یادداشت مؤلف ).
|| آگاه شدن و متنبه شدن و هوشیار شدن. ( ناظم الاطباء ). انتباء. تنبه. ( المصادر زوزنی ): ایشان را نمایند پهنای گلیم تا بیدار شوند از خواب. ( تاریخ بیهقی ). چنین سخنان از برای آن می آورم تا خفتگان... بیدار شوند. ( تاریخ بیهقی ).
امروز پر از خواب و خمارست سر تو
آن روز شوی ای پسر از خواب تو بیدار.ناصرخسرو.بیدار شوز خواب و سوی مردمی گرای
یکبارگی مخسب همه عمر بر ستور.ناصرخسرو.- بیدار شدن فتنه؛ پدید آمدن آشوب و غوغا. سر برداشتن فتنه:
شاه را خواب خوش نباید جفت
فتنه بیدار شد چو شاه بخفت.سنائی.- بیدار شدن مردم خفته از کسی؛ براهنمایی وی از خوب برآمدن. هشیار شدن و متنبه شدن:
پر از بیم بودی گنهکار از او
شدی مردم خفته بیداراز او.فردوسی.- بیدار شدن مغز؛ هشیار شدن:
ببوی سوختگان مغز ما شود بیدار
اگرچه همچو شرر خوابگاه ما سنگ است.صائب.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - برخاستن از خواب. ۲ - آگاه شدن هوشیار گشتن متنبه شدن.
جمله سازی با بیدار شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنا پس از بیدار شدن خواهرش نینا ویلیامز از خواب سرد احساس میکند در زندگی چیزی را از دست دادهاست. پس از مدتی از نینا تماسی دریافت میکند و چند روز بعد برای شکست او به ملاقاتش میرود، اما هیچیک از آنها موفق به شکست یکدیگر نمیشوند و تصمیم میگیرند در مسابقه مشت آهنی برای رقابت ظاهر شوند.