تضاعف

مترادف‌ها

دوچندان شدن، افزون شدن

متضادها

کاهش، تقلیل، فروکاستن

لغت نامه دهخدا

تضاعف.[ ت َ ع ُ ] ( ع مص ) دوچند شدن آنچه کسی را بود و دوچندان کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دوچندان شدن چیزی که از پیش بود. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ عُ ) [ ع. ] (مص ل. ) دو چندان شدن.

فرهنگ عمید

دوبرابر شدن چیزی، دوچندان شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) دو چندان شدن دو برابر شدن.

ویکی واژه

دو چندان شدن.

جمله سازی با تضاعف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و قال مجاهد: تضاعف السیّئات بمکّة کما تضاعف الحسنات.

💡 قد حل بروحی فتضاعفت حیاه و الیوم نای عنی عزا و جلالا

💡 چون روز چند بگذشت موش گفت: اگر همین جای مقام کنی، و اهل و فرزندان را بیاری از مکرمت دور نیفتد و منت هچرت متضاعف گردد. و این بقعت نزهت تمام دارد و جایی دل گشای است. زاغ گفت: همچنین است و در خوشی این موضع سخنی ندارم. لکن مرعی و لا کالسعدان. مرغزاری است فلان جای که اطراف او پرشکوفه متبسم و گل خندان است،و زمین او چون آسمان پرستاره تابان.

💡 و قیل اربع جنان علی التوالی لیتضاعف له السرور بالتنقل من جنة الی جنة و یکون امتع لانه ابعد من الملک فیما طبع علیه البشر.

💡 با توجه به افزایش نرخ تورم و تغییرات اقتصادی، قیمت بسیاری از کالاهای اساسی در بازارهای محلی دچار تضاعف شده و قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داده است.

💡 در گزارش‌های علمی مربوط به رشد جمعیت، مشاهده می‌شود که نرخ تضاعف جمعیت در برخی مناطق محروم با سرعت بسیار بیشتری نسبت به سایر نواحی در حال انجام است.

💡 هدف اصلی استراتژی جدید شرکت، تضاعف میزان سود خالص در سال آینده از طریق گسترش بازارهای بین‌المللی و بهبود فرآیندهای تولید و توزیع محصولات است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران