بی جگر

مترادف‌ها

بی‌رحم، سنگدل، بی‌عاطفه، بی‌مهربان، بی‌احساس

متضادها

دل‌رحم، مهربان، با‌احساس

لغت نامه دهخدا

بی جگر. [ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) بی جرأت و بیمناک. ( ناظم الاطباء ). بزدل. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(جِ گَ ) (ص ) ۱ - ترسو. ۲ - بدون رنج و زحمت.

فرهنگ فارسی

بی جرات و بیمناک. بزدل ٠

جمله سازی با بی جگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر بی جگر به ما طرف جنگ چون شود؟ برخاستن بود ز سر جان لوای ما

💡 سپهر سفله سیه کاسگی چو پیشه گرفت نداد بی جگرم لقمه ئی ز خوان کرم

💡 به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟ شکار او نشدن بس بود شکار ترا

💡 همچنان داغ غریبی جگرم می سوزد گرچه جا در دل آتش چو سمندر دارم

💡 شد ترس من از نامه اعمال فزون تر تاریکی شب بیش کند بی جگری را

💡 مکن چو بی جگران از عتاب تلخ شکایت که لطف دوست گلابی است آفتاب ندیده

💡 او با وجود تمام مهربانی‌هایی که در طول سالیان گذشته به من نشان داده بود، در نهایت با رفتاری بسیار بی جگر و بی‌رحمانه همه چیز را تمام کرد.

💡 در داستان‌های قدیمی، شخصیت‌های بی جگر معمولاً با نقشه کشیدن برای رسیدن به قدرت و ثروت، باعث رنج و سختی بی حد و مرزی برای اطرافیان خود می‌شوند.

💡 هیچ انسانی نباید در برابر رنج و درماندگی دیگران چنان بی جگر و بی‌احساس باشد که حتی ذره‌ای برای کمک کردن یا همدلی با آن‌ها تلاش نکند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران