لغت نامه دهخدا
خارد. [ رِ ] ( ع ص ) ساکت بواسطه حیا. ( ناظم الاطباء ). زن شرمگین. ج، خُرَّد. ( مهذب الاسماء ).
خارد. [ رِ ] ( ع ص ) ساکت بواسطه حیا. ( ناظم الاطباء ). زن شرمگین. ج، خُرَّد. ( مهذب الاسماء ).
ساکت بواسطه حیا زن شرمگین جمع خرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که بی عشق قدم در ره حق بگذارد می رود بر غلط این راه سری می خارد
💡 جهان محکومتقدیر است باید داشت مغرورش اگر ناخن ز قدرت دم زندگو پشت خود خارد
💡 ز عشق یار بجنبد کش و به پیچد دل ز حرص باده به برد لب و به خارد کام
💡 برای گالی نامهای گوناگون دیگر هم ذکر شدهاست مانند: جَل وزغ، نی خاردار، نی توپی، تُورُوف، جگن کروی و جگن باتلاق.
💡 به ناخن بخارد سر از شرم جودش شجر را از آن است بر سر شکوفه
💡 پس از یک راهپیمایی دو مایلی به سمت شمالغرب شهر، قربانیان با سیمهای خاردار و چند پلیس اوکراینی و نیروهای آلمانی روبهرو شدند. این افراد قربانیان را برهنه و به داخل دره روانه کردند. سپس قربانیان از ناحیه پشت سر یا گردن توسط جوخههای مرگ هدف گلوله قرار گرفتند.