درازدستی به معنای تلاش برای دسترسی به مال یا ناموس دیگران است و به نوعی به تجاوز و تعدی اشاره دارد. این عمل نه تنها بر سلامت اجتماعی تأثیر منفی میگذارد، بلکه میتواند اعتماد و امنیت افراد را نیز تحت شعاع قرار دهد. در جوامع مختلف، دراز دستی به عنوان یک رفتار ناپسند شناخته میشود و قانونگذاران تلاش میکنند تا با وضع قوانین سختگیرانه، این موضوع را کنترل کنند. در حقیقت، دراز دستی میتواند عواقب جدی برای فرد مرتکب و همچنین قربانیان آن داشته باشد. قربانیان این عمل ممکن است احساس ناامنی و ترس کنند و این احساسات میتواند تأثیرات بلندمدتی بر زندگی آنها بگذارد. از سوی دیگر، جامعه باید به آموزش و فرهنگسازی درباره احترام به حقوق دیگران بپردازد تا از بروز چنین رفتارهایی جلوگیری کند. در نهایت، همگان باید به این نکته توجه کنند که احترام به دیگران و داراییهای آنها، اساس همزیستی مسالمتآمیز در جامعه است.
درازدستی
لغت نامه دهخدا
درازدستی. [ دِ دَ ] ( حامص مرکب ) درازدست بودن. حالت و کیفیت درازدست. طول ید. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به درازدست شود. || سلطه. سلطان. سلاطت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). غلبه. تسلط. || تطاول. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ستم و تعدی. ( غیاث ). کنایه از غارت و جور وستم. ( لغت محلی شوستر - خطی ). دست به مال و ناموس مردم دراز کردن. تجاوز. بیدادی. ظلم: امیر رضی اﷲ عنه [ مسعود غزنوی ] سخن کس بر وی [ بر سوری ] نمی شنود و بدان هدیه های به افراط می نگریست تا خراسان بحقیقت در سر ظلم و درازدستی وی شد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 420 ). در خدمت او طایفه ای نابکار و همه... در خیانت و درازدستی چیره و دلیر. ( کلیله و دمنه ).
از سر فتنه برد مستی ها
کوته از در درازدستی ها.نظامی.ای هست کن اساس هستی
کوته ز درت درازدستی.نظامی.اندک حرکتی که مشابه تطاول یا درازدستی بودی در وجود آمدی. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 97 ).
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
ای کوته آستینان تا کی درازدستی.حافظ.بزیردلق ملمع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین.حافظ.تَجمهر؛ درازدستی نمودن بر کس. ( منتهی الارب ).
- درازدستی کردن؛ ستم و جور نمودن. ( از برهان ). ستم کردن. ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ). تطاول. تجمهر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین درازدستی.حافظ.- || غارت کردن. ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~. دَ )(حامص. )۱ - تجاوز، تعدی. ۲ - دست به مال و ناموس مردم دراز کردن.
فرهنگ عمید
دست دراز کردن به مال یا ناموس دیگران، تعدی، تجاوز.
فرهنگ فارسی
۱ - تسلط غلبه. ۲ - دست به مال و ناموس مردم دراز کردن تعدی تجاوز
ویکی واژه
تجاوز، تعدی.
دست به مال و ناموس مردم دراز کردن.
جمله سازی با درازدستی
💡 نماند شوکت شاهان کسی نمی داند درازدستی حسنی که می رباید تاج
💡 اگر چه خط رقم عزل خواند درگوشش درازدستی مژگان او بجاست هنوز