لغت نامه دهخدا
تواصل. [ ت َ ص ُ ] ( ع مص ) با یکدیگر پیوستن. ( زوزنی ). پیوستگی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ضد تصارم. ( اقرب الموارد ). ضد تقاطع. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تواصل. [ ت َ ص ُ ] ( ع مص ) با یکدیگر پیوستن. ( زوزنی ). پیوستگی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ضد تصارم. ( اقرب الموارد ). ضد تقاطع. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
(تَ صُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) به یکدیگر رسیدن، به هم پیوستن. ۲ - (اِمص. ) به هم پیوستگی. ج. تواصلات.
پیوستگی کردن.
به یکدیگر رسیدن، به هم پیوستن.
به هم پیوستگی.
تواصلات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تواصل تن نه همچون اصل جان یاب تو جان حق در اینجاگه عیان یاب
💡 و ارواحنا فی کل شرق و مغرب تلاقی با خلاص الوداد تواصل
💡 فهل بعد تفریق الحبیب تواصل؟ و هل لنجوم قد افلن طلوع؟
💡 انشاء الله پس از عاشورا تنخواه مزبور بی غایله تعویق سرانجام و کارسازی گماشته آن خلت... خواهد آمد، از قبل متعلقان علاقه اطمینان را محکم داشته که موجبات محبت غایبانه را مهمل نخواهد گذاشت. خلاف ماضی را کار بسته در پاس پیوند الفت بهتر از این کوشند، و در تواصل رسل و رسایل عذر غفلت از خود نیوشند.