خیدن

لغت نامه دهخدا

خیدن. [ دَ ] ( مص ) کج شدن. خم گردیدن. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( دگرگون شده خمیدن ؟ ). || پنبه زدن یا حلاجی کردن پشم و پنبه. ( ناظم الاطباء ). فلخمیدن.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص ل. ) خمیدن.

فرهنگ عمید

= خمیدن

ویکی واژه

احتمالاً همریشه با سانسکریت सीव्यति (sīvyati, “دوختن، بخیه زدن؛ متصل کردن”).
خمیدن. (!)
(معنی بازساخته) به هم پیوستن

جمله سازی با خیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مر مخالف را چخیدن هست با او همچنانک با عصای موسوی خود اسب تازد سامری

💡 چخیدن هم چو آتش کی بود سود که بیرون آید از هر روزن این دود

💡 خدایا این بلا و فتنه از توست ولیکن کس نمی یارد چخیدن

💡 با تو چخیدن چنان بود دگران را چون بره کو با پلنگ گیرد کستی

💡 بس شهر که مردانش با من بچخیدند کامروز نبینند دراو جز زن بیشوی

اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
پته یعنی چه؟
پته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز