تنطق. [ت َ ن َطْ طُ ] ( ع مص ) کمر بستن. ( زوزنی ). کمر بر میان بستن خود را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || قرار گرفتن کوههامانند کمربند در اطراف زمینی. ( از اقرب الموارد ).
تنطق. [ ت َ ن َطْ طُ ] ( از ع، اِمص ) نطق و سخنوری. ( ناظم الاطباء ).
( ~. ) [ ع. ] (مص ل. ) کمر بستن.
(تَ نَ طُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) سخن گفتن، نطق کردن.
نطق کردن، سخن گفتن، تکلم.
سخن گفتن، نطق کردن.
کمر بستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مستنشق روایح بستانسرای خلد مستنطق بدایع سکّان لامکان
💡 در مدرسه سن لویی تهران درس خواند و برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و پس از کسب دکترای حقوق و اقتصاد به ایران بازگشت و در سال ۱۳۰۶ به دعوت علیاکبر داور وزیر عدلیه وارد مشاغل قضائی شد. چندی معاون مدعیالعموم (دادستان) تهران و مدتی مستنطق (بازپرس) بود.
💡 پس از روی کار آمدن رضا شاه، روزنامهنگاری را رها کرد و به معلمی پرداخت. در ۱۳۰۶ که علیاکبر داور بنای دادگستری نوین ایران را گذاشت، به کار عدلیه دعوت شد و با سمت مستنطقی (بازپرسی) به شهر اصفهان رفت. یک سال و نیم بعد، مدعیالعموم (دادستان) اصفهان شد.
💡 قرأ حمزة الکسائی و ابو بکر عن عاصم مثل برفع اللام علی انّه نعت للحق و الباقون بالنصب علی انّه صفة مصدر محذوف ای انّه لحق حقا مثل ما انّکم تنطقون.
💡 قال النبی (ص) لبعض النّساء: «علیکنّ بالتسبیح و التهلیل و اعقدن بالانافل فانهنّ مسئولات مستنطقات».